یه سر به وبلاگ جدیدم بزنید

www.2bikar.blogfa.com

 بی  تو از اشک نوشتم نامه،

نامه ای بی نام نامه ای مبهم پر از ایهام

 ،نقطه را پایان این خط می گذارم.

می کشم خطی به رنگ آبی احساس روی سطر اول

می نویسم زیر آن پایان

تمام نامه ام این بود،کمی افزون تر از هیچ

راستی ای دوست !!

بی تو از اشک نوشتم

نامه.

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com


دلت که تنگ یک نفر باشدخود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای


فراموش کنی، فایده ندارد...



تو دلت تنگ است ....


دلت برای همان یک نفر تنگ است...



تا نیاید ... تا نباشد ... هیچ چیز درست نمی شود....




وقتی دلت خسته شد خنده دیگه معنایی نداره


فقط میخندی تا آدما غمی که تو چشمات خوابیده رونبینن..


وقتی دلت خسته شد دیگه حتی اشکای شبونه هم آرومت نمیکنه


فقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کردی!!


وقتی دلت خسته شد دیگه هیچی آرومت نمیکنه


به جز دل بریدن و رفتن...



دروغ به خوردمان داده اند دیروزها...


امروزدل به دل راه ندارد...!!


بغل کن زانویت را محکم،امشب را هم با بغض بخواب. . .


گاهی دلت از کسایی میگیره که فکر می کردی


با تمام آدمهای کنارت فرق دارن


خودشون … دنیاشون … زندگیشون …


و بعد بفهمی که دنیایی ندارن که بخوان به خاطرش زندگی کنن ،


این آدما وجودشون توی ذهنتم زیادیه چه برسه توو زندگیت !!!



سلام هایی که بوی خداحافظی میدهند …


بودن هایی که هیچکدام خوشحال کننده نیستند …


و رفتن هایی که امید بازگشتی به آنها نداری …


همه اینها را که جمع میکنی به یک کلمه میرسی “تنهایی “…

گاه دلتنگ میشوم ,دلتنگتر از همه دلتنگی ها

گوشه ای مینشینم و حسرت ها را میشمارم

و باختن ها و صدای شکستن را

نمیدانم ,من کدامین امید را نا امید کرده ام

و کدام خواهش را نشنیدم,و به کدام دلتنگی خندیده ام

که چنین دلتنگم........

سکوت را می‌پذیرم


اگر بدانم


روزی با تو سخن خواهم گفت


تیره بختی را می‌پذیرم


اگر بدانم


روزی چشم‌های تو را خواهم سرود


مرگ را می‌پذیرم


اگر بدانم


روزی تو خواهی فهمید


که دوستت دارم


تـــــــو دستـــ در دستـــ ِ دیگـــــــــــری ...


 مــــن در حــــال ِنــــوازش ِ دلــــی کــــه , سخـــتــــ گرفتــــه از تــــ ـــو ...!


مـــــــدام تکــ ــرار می کنــــم : کــــه نتــــ ــــرس ای دل ...!


 آن دستـهــــا بــ ــه هیچکــــس وفــ ـــــا ندارنــــد ......!

شاید


حال این روزهای من نه تعریفی دارد


 و نه کلا حس و حالی. تنهاتر از همیشه ام


و شاید منتظرترو روز به روز پیرتر و ناامید!!!


تمامی این سالها انتظار تنها همدمی بوده که کم کم در من حل شده


ومنه درمن گمشده ای بر جای مانده !


 یک مجنون ناهمگون و آواره تر از اصل!





دور نرو بیا کنار دلم


من غیر از اینها که مینویسم!



نوازش هم بلدم!...


جای خالی تو، قدرِ خود توست

بزرگ نیست

کوچک هم؛

که نه هجوم و ازدحام اطراف آن را پر می کند

و نه کوچکتر از تو، در آن جای می گیرد.

درست اندازه ی حضور توست ...


عشق می ماند

مدتی ست که " دستم خالیست".


 " دست خالی " می دانی یعنی چه؟


یعنی دستی که از دست تو دور است ......
جملات احساسی زیبا و رمانتیک 24 آذر

سهم ِ تـو از من


هرچه بود ؛



سـپـردی اش بـه بـاد !


سهم ِ من از تــو


هر چـه بـود ؛


هـســت ؛


به همان طراوت و گرمای ِ آغازین !


عـزیـز می دارمـش


تا آخرین نـبـض ِ بـودن


تا لحـظـه ی سـپــردن بـه خــاک ... !

اس ام اس های عاشقانه ی 24 آذر

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم،


 به تو می‌گفتم: “دوستت دارم” و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری



برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری



همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری.




ماندگار شد و دلم را سوزاند ، کاش هیچ یادگاری از تو در دلم نمی ماند


خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا ،


من چقدر ساده بودم که قلبم را به تو سپردم بی هوا!


ماندنی نبودی ،تو سهم من نبودی ،


رهگذری بودی که سری به قلب ما زدی ،آن راشکستی و رفتی...



ایـــن بــار که آمــدی،


دستـت را روی قــلبــم بُگــذار…


تا بــفــهمی این دل بــآ دیدن تـو،



نمی تپد… اَز شــوق میلـرزد.

هیچ وقت نفهمیدم...



چرا درست همان کسی که...



فکر میکنی با همه فرق دارد...



یک روز...



مثل همه...



تنهایت میگذارد...؟!!


چه می دانی از دل تنگم


گاهی به خداوند التماس میکنم


فقط خواب را ببینم


می فهمی؟؟؟


خوابت را..



bipfa_fantezy-royaei-19-500x375.jpg - حالاکه رفته ای نه باد می آید ونه برگی دست تکان میدهد انگار زمان متوقف شده است برای من که بی کلیدپشت همه درها مانده ام .........

حالاکه رفته ای


نه باد می آید ونه برگی دست تکان میدهد


انگار زمان متوقف شده است


برای من که بی کلید


پشت همه درها مانده ام .........



من زانو هايم را به آغوش کشيده بودم


وقتي تو برايِ آغوش ِ ديگري زانو زده بودي...



روی دیوار

 روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

 چشــــم می کشم

و دهانی که بخندد

 به این همه تنهایی و انتـــظار …

 این خانه بعد از تو

 فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی

 که خطــــ می کشد نیامدنتـــــــــ را

می زنم سر به دیوار


صدبار گفتم و یک بار


نفهمیدی که تنهایی چه به روزم آورد


باور کن بی تو تنهام


تو نباشی سرده دنیام



بعضی وقتا چیزی می نویسی فقط برای یک نفر


اما دلت می گیره وقتی که یادت می افته


که هر کس ممکنه بخونه...


 جز اون یک نفر...




فقط انتظار دیدن تو من رو سر پا نگه داشته 


شاکی ام از دست زمونه که بین ما فاصله انداخته


به شوق یدن چشمانت تا امروز زنده موندم


بیا خراب کن خلوت من رو منی که عاشقت موندم




گاهی باید دور خودت یک دیوار تنهایی بکشی



نه برای اینکه دیگران رو از خودت دور کنی


 

بلکه برای اینکه ببیبنی

 


برای چه کسانی اهمیت داری



که این دیوار رو بشکنند



نمی داند چه می کشم...


نمی داند بغش را حتی از هزاران کیلومتر حس میکنم نمی داند دردش درد من است


می داند دردش درد من است


می دانم عاشق است اما کاش می دانست در دلم چه خبر است


دوست دارم و عاشقت هستم که نباید از زبان بیرون اید


می داند به او نخواهم گفت تا خودم درک نکنم


اما فراموش کرده عشق یعنی...



من ..


طعم شیرین یافتن را


در طَعم تلــخ از دست دادن یافتم


و در این میان


سهم من تنهـــــا یک یادت به خیر


ساده بود ..


وقتی  دلتنگ می شوم...


  تو را در میان اشک هایم می بینم



ولی اشک هایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند